سلام
شايد اگر اين مطلب رو بخونيد بگيد اين دختره ديونه است
اخه وبلاگ معماري چه ربطي به سياست داره.... ولي امشب واقعا جونم به لبم رسيده هيج جايي رو هم بهتر از وبلاگ پيدا نكردم
من رايم مير حسين موسوي بود نه بخاطر اينكه ميشناختمش يا از احمدي نژاد بدم ميومد نه!
شايد مهمترين دليلم اين بود كه 8 سال نخست وزير امام بودند چون فكر ميكردم كه وقتي امام ايشون رو قبول داشتند چرا ما نداشته باشيم چون فكر ميكردم يه تغيير لازمه !
شب مناظره هم يه خورده واسه راي به ايشون مصمم تر شدم
خوب اخرش هم با هر اتفاقي كه افتاد احمدي نژاد ريس جمهور شد
اما حالا وقتي صفحه هاي نت رو باز ميكنم از اين همه دروغ حالم به هم ميخوره يعني قدرت اين همه مهمه كه ادم ها اين طور راحت به هم تهمت ميزنند و دروغ ميگن!!
ماها كه ادعاي مسلموني داريم ديگه چرا اين كارها رو ميكنيم؟!
يه صفحه رو باز ميكني و حرف هاي احمدي نژاده يه صفحه ي ديگه حرف هاي موسوي يه صفحه حرف هاي كروبي يك صفحه بيانيه .................
از اول صفحه هم به هم ديگه تهمت زدند و همديگه رو نفي كردند
از تهمت ها و دروغ كه بگذريم ما ازادي رو هم از هم ديگه گرفتيم مثلا اون ميگه چرا هاشمي طرفداره موسويه اون يكي ميگه چرا ده نمكي ميخواد بر ضد ما فيلم بسازه ...چرا چرا چرا
مگه 30 سال پيش وقتي اين همه شهيد داديم تا انقلابمون پيروز بشه احمدي نژاد و هاشمي و موسوي و ده نمكي از هم جدا بودند مگه تا امام بود اين تفرقه ها هم بود.......
امام كي فرمودند واسه قدرت اينچوري همديگه رو نابود كنيد و دروغ بگيد
من به عنوان يه جوون سرگردون شدم
فقط اين رو ميدونم كه علي (ع) خونه نشين شد و از قدرت دست كشيد تا جلوي دروغ و تهمت رو بگيره ......
اين وسط من يكي دلم به حال همت ها و باكري ها و فهميده هايي ميسوزه كه چطوري جون دادند و شهيد شدند تا حكومتي علي مانند درست كنند
و حالا كجا هستند كه ببينند گناه كبيره توي ايران از زبون ادم هايي بيرون مياد كه قراره سنگر بان اين مملكت باشند.........
اين وسط
دلم به حال مردي مسوزه كه بخاطر ريش داشتند بايد كتك بخوره
دلم به حال دانشجويي ميسوزه كه به جرم بيان ديدگاهش بايد توي زندان باشه
دلم به حال كارگري ميسوزه كه توي اين كشمكش قدرت از كار بيكار شده و به نون شب محتاجه
دلم به حال مادري ميسوزه كه 3 ماهه كه از بچه اش خبر نداره
دلم به حال بسيجي ميسوزه كه به جرم بسيجي بودند شيشه ي اسيد به صورتش مي پاشن.........
|